نفت امروز / ایلیا هوشیار | نقد، اگر منصفانه و مسئولانه باشد، نهتنها حق رسانهها که یکی از ضرورتهای حیات حرفهای در مدیریت و صنعت است. رسانههای بومی و محلی نیز بهدرستی میتوانند و باید نسبت به تحولات مدیریتی، انتصابات و روندهای اثرگذار در بنگاههای بزرگ اقتصادی استان حساس باشند و پرسشگری کنند. اما آنچه در این میان نباید قربانی هیجان، شتابزدگی و مصلحتهای مقطعی شود، «واقعیت» است؛ واقعیتی که اگر نادیده گرفته شود، نقد را از مسیر اصلاح خارج و به ابزار تخریب بدل میکند.
در روزهای اخیر، برخی فضاسازیها پیرامون تغییرات مدیریتی در مجموعه پتروشیمی جم و شرکتهای تابعه، با کلیدواژههایی چون «بومیزدایی» یا «تقابل با نیروهای محلی» صورتبندی شده است. این روایت، هرچند در ظاهر ممکن است برای بخشی از افکار عمومی حساسیتبرانگیز و اثرگذار باشد، اما با مختصات واقعی مدیریت در یک بنگاه بزرگ صنعتی و اقتصادی همخوانی ندارد. استفاده از دوگانههای احساسی، بهویژه در فضایی که نیازمند تحلیل دقیق، اطلاعات مستند و نگاه حرفهای است، بیش از آنکه به روشنشدن افکار عمومی کمک کند، زمینه سوءبرداشت و شکافسازی را فراهم میآورد.
مسئله اصلی اینجاست که مدیریت یک شرکت بزرگ پتروشیمی، نه بر مدار شعار، بلکه بر پایه کارآمدی، بهرهوری، چابکی سازمانی و ارزیابی مستمر عملکرد میچرخد. هیچ سازمان حرفهای و موفقی در جهان، بدون بازنگری در ساختارها، بازآرایی در مسئولیتها و اصلاح چینش مدیریتی، توان بقا و رقابت نخواهد داشت. تغییر در برخی جایگاهها، ذاتاً نه نشانه حذف است و نه دلالتی بر نفی توانمندی افراد دارد؛ بلکه در بسیاری از موارد، بخشی از اقتضائات طبیعی اداره یک مجموعه بزرگ و پویاست.
در این میان، نسبت دادن این تغییرات به «بومیزدایی» زمانی پرسشبرانگیزتر میشود که یکی از مدیران شاخص مورد هجمه، خود از نیروهای برخاسته از بدنه بومی استان بوشهر است. امیر اکبری را نمیتوان با برچسبهایی که این روزها در برخی روایتها برجسته میشود، داوری کرد. کارنامه مدیریتی او نشان میدهد که در دوره مسئولیتش، توجه به نیروهای متخصص و توانمند بومی نه یک شعار تبلیغاتی، بلکه بخشی از رویکرد اجرایی بوده است. بخش مهمی از فرصتهای مدیریتی و انتصاباتی که در این دوره رقم خورده، خود گواهی روشن بر این مدعاست.
از همین رو، شگفتآور است که به نام دفاع از نیروی بومی، مدیری بومی هدف حملات غیرمنصفانه قرار گیرد. این تناقض، بیش از هر چیز نشان میدهد که گاه برخی مواجههها نه از سر دغدغه توسعه بومی، بلکه با انگیزههای دیگری صورت میگیرد؛ انگیزههایی که در پوشش واژههای پرجاذبهای چون «حمایت از بومیان» عرضه میشوند، اما در عمل میتوانند به تضعیف یکی از مهمترین ظرفیتهای مدیریتی استان منجر شوند.
بومیگرایی اصیل، به معنای حمایت از شایستگی، تخصص و توان مدیریتی نیروهای محلی است؛ نه بهرهبرداری ابزاری از هویت بومی برای تسویهحسابهای رسانهای یا سازمانی. اگر بناست از نیروهای بومی حمایت شود، این حمایت باید در چارچوب شایستهسالاری و ارزیابی منصفانه عملکرد معنا پیدا کند، نه آنکه هر تغییر مدیریتی، فارغ از منطق حرفهای و اقتضائات سازمانی، با اتهامزنی و دوقطبیسازی پاسخ داده شود.
استان بوشهر بیش از هر زمان دیگری به همدلی، انسجام و پرهیز از شکافهای مصنوعی نیاز دارد. صنعت پتروشیمی، بهعنوان یکی از مهمترین پیشرانهای اقتصادی استان، زمانی میتواند در خدمت توسعه پایدار و افزایش سهم نیروهای بومی باشد که فضای پیرامونی آن از التهابهای ساختگی، روایتهای نادقیق و منازعات فرساینده دور بماند. نقد باید باقی بماند، اما نقدی که به جای تحریک احساسات، به ارتقای فهم عمومی و تقویت تصمیمگیری حرفهای کمک کند.
پتروشیمی جم همچنان یکی از مهمترین عرصههای نقشآفرینی نیروهای توانمند بومی استان بوشهر است و حفظ و تقویت این جایگاه، نیازمند حمایت از مدیرانی است که در عمل به این مسیر باور داشتهاند. در چنین شرایطی، تخریب چهرههایی مانند امیر اکبری، آن هم به نام دفاع از بومیان، بیش از آنکه خدمتی به بدنه محلی باشد، میتواند به تضعیف همان سرمایه انسانیای بینجامد که سالها برای شکلگیری آن هزینه شده است.
امروز، بیش از هر چیز باید مراقب بود که بومیگرایی، قربانی بومینمایی نشود. حمایت از نیروهای بومی، اگر صادقانه است، باید به تقویت مدیران کارآمد بومی بینجامد، نه به تخریب آنان. این تمایز، همان مرز باریکی است که رسانه مسئول باید آن را ببیند و از آن پاسداری کند.| نفت امروز